مذهب‌). آنان هم مانند صومعه‌هاي مسيحيت‌، گاه مقبوليت‌، نفوذ و قدرت زيادي مي‌يافتند. ممكن بود قدرتشان سياسي يا حتي نظامي باشد (مانند بكتاشيه‌)، برخي درويشان در خانقاه‌ها مي‌زيستند و ديگران مانند راهبان سائل دوره‌گرد بودند. عادت درويشي در اسلام مانند رهبانيت‌ در مسيحيت شايع بود. از هفت فرقه‌اي كه به اختصار معرفي شد، دوتاشان‌، يعني قادريه و سهرورديه در بغداد به‌وجود آمد؛ دوتاي ديگر، يعني مولويه و بكتاشيه‌، در آناطولي‌؛ يكي‌، يعني‌ قلندريه در آسياي مركزي‌؛ احمديه در مصر و صفويه در ايران‌.
فرقه‌هاي ديني شهسواران و عمدتاً فرقه‌ٴ قديس يوحناي اورشليمي (دوازدهم ـ 1)، كه مردم‌ شرق در جريان جنگ‌هاي صليبي درباره‌ٴ آن اطلاعاتي به‌دست آورده بودند، ممكن است در برخي طريقت‌ها موٴثر افتاده باشد. در هر حال ميان فرقه‌هاي رهباني و فرقه‌ٴ قديس يوحنا از يك‌ طرف و طريقت‌هاي فتوت‌، اصناف و تصوف از طرف ديگر، پيوندهاي متقابل پيچيده‌اي وجود داشت‌. به اين عنوان‌ها در فهرست و به بخش هفتم در فصل اول نگاه كنيد.

ابن تيميه‌

تقي‌الدين ابوالعباس احمد بن عبدالحليم بن تيميه‌ٴ حراني حنبلي‌. متكلم شامي (1262 ـ 1328)
در ژانويه‌ٴ 1263 / ربيع‌الاول 661 ه ق در حران نزديك دمشق زاده شد؛ چند سال بعد خانواده‌اش ناچار شد به‌خاطر حمله‌ٴ مغول به دمشق پناه برد. پدرش استاد فقه حنبلي بود و هنگامي‌ كه در سال 1282م‌/681 ه ق درگذشت‌، ابن تيميه جانشين او شد. بيشتر عمرش در زندان‌هاي‌ دمشق‌، اسكندريه و قاهره گذشت‌. در سپتامبر سال 1328م‌/ذي‌قعده‌ٴ 728 ه ق در دمشق وفات يافت‌. ابن تيميه مبلّغي پرخاشگر و مقبول مردم و نويسنده‌اي پركار با بياني مستدل و اقناع‌گر بود، كه آيين حنبلي را احيا كرد و معرف جنبه‌ٴ راست افراطي اهل سنت بود. او بنيادگرا و سَلَفي‌مذهب‌ بود، كه خواهان بازگشت به روزهاي نخستين اسلام بود و فقه خود را براساس مفهوم‌ تحت‌اللفظي قرآن و حديث بنا نهاد و اجماع را (يعني قبول علما، كه يكي از ادله‌ٴ اَربَعه در استنباط شريعت بود) به چيزي نگرفت و نه تنها با الحاد مبارزه كرد، بلكه به مخالفت با همه‌ٴ بدعت‌هايي برخاست كه اوضاع سياسي و اجتماعي متغير در طول هفت قرن پديد آورده و آن را ناگزير ساخته بود، از پرستش اوليا و زيارت قبور و ساير ((خرافات‌)) سخت انتقاد كرد. تقريباً به‌ هركس‌، به‌ويژه صوفيه و پيروان دو فقيه بزرگ شافعي تاخت‌؛ يعني اشعري (دهم ـ 1)، بنيان‌گذار كلام مدرسي و غزالي (يازدهم ـ 2)، كه او را مي‌توان قديس توما و هم‌چنين قديس بناونتور اسلام شمرد. بر هر مكتب و مذهبي جز مذهب خويش حمله كرد ــ متكلمين‌، فلاسفه‌، صوفيه‌، صرف نظر از يهود و نصارا. بدين‌سان دشمنان زيادي به دست آورد و اغلب به زندان افتاد و در آنجا وقت خود را به تفسير قرآن و نوشتن همه نوع رساله‌هاي كلامي گذراند و بيش از پيش‌